زندگی به رنگ آبی

خرید بک لینک
دلم برات تنگ شده بابا جانم....

چقدر یتیمی سخته...نمیتونم باور کنم دیگه پدر ندارم...

ازم دور بودی بابا جان اما عاشقت بودم..

خدایا بحق حضرت زهرا س قسمت میدم پدرم در آرامش باشه..خدایا در پناه رحمت و لطف خودت قرارش بده...

زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 18:16

خدایا دلم رو آروم کن...خدایا بهم صبر بده...

خدایاااااااااااااااااا از پدرممممممم راضی باش..

آخ بابا جانم دلم داره دق میکنه از دوریت...بابا جانم کاش زودتر از این من مرده بودم..... بابا جونم بابای خوبم...بابای عزیزم چطوری باور کنم دیگه نمیبینمت...

بابا جان دلم ارومه به اینکه الان بیشتر از هر زمان دیگه ای کنارمی...دیگه روحت تا همیشه با منه...مراقبم باش بابای خوبم...

زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 198 تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 18:16

دلم خیلی تنگ شده بابا....

کاش مرگ دست خودم بود..همین لحظه به دیدارت میومدم...

*** توروخدا قدر پدر و مادراتون رو بدونید..هر لحظه رو غنیمت بدونید قبل از اونکه دیر بشه...

*** فقیر منم که پدر ندارم....فقیر منم که حتی از مزارت هم دورم بابا جان...

*** میشه واسه شادی روح بابام صلوات بفرستید..

*** باورم نمیشه این منم که این پست ها رو دارم تو وبم میذارم.. خدایا پدرم رو بیامرز..

زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 18:16

کاش محبت های زبانی بعضی ها در دل هاشون بود...

خسته شدم از ریا و تزویر آدم ها..

خسته شدم از کنایه ها و زخم زبان ها..

*** دلم میخواد خط بکشم دور خودم و هیچ کسی رو به حریمم راه ندم..دلم گرفته....

زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 211 تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 18:16

وقتی بابام از مامانم جدا شد...یه روزی اومد خونمون...من تنها بودم خونه در و باز کردم با دیدن پدرم خیلی ذوق کردم...کلی بهش اصرار کردم تا اومد داخل..فکر میکنم از مامانم میترسید که نمی خواست بیاد تو خونه زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 252 تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 18:16

آخرین باری که با بابا صحبت کردم شب یلدا بود...بعدش هر جمعه به خودم می گفتم چرا بابا دیگه زنگ نمیزنه...چرااااااااااااااا بابا دیگه زنگ نمیزنه....چراااااااااااااااااااااا...........آه لعنت به من که اینه زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 18:16

هر چیزی میتونه یه زن رو خوشحالش بکنه...اما "توجه" خوشبختش میکنه...

*** بیچاره دلی که ماند بی تو!!!

*** فردا جناب همسر میرن شهرشون برای گذراندن دوره ها و کارورزی به مدت یک ماه...نبودنت برام بدترین عذابه....

زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 211 تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 18:16

چقدر سخته بیشتر از یه حدی نمیشه به بعضی آدم ها محبت کرد..چون خیال بد میکنن...

زکریا دلم میخواست بهت بگم دوست دارم...بهت بگم مراقب خودت باش..اما حرفمو خوردم چون میدونم حرفایی رو که به ابجی 1 زدی رو تو دلت به من میگی...

متنفرم کسی فکر کنه محبتی که بهش دارم از سر نیازم هست بخصوص فکر کنه نیاز مادی...اگه از گرسنگی بمیرم هم بخاطر نیاز مادی پیش کسی تملق و مجیزگویی نمیکنم..

زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 217 تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 18:16

لباساتو اتو کشیدم...ساندویچ نان و پنیر و گردو واسه صبحونه ات رو آماده کردم..با ترس و دلهره تو کیفت چسب زخم رو گذاشتم..وسایلت رو یه بار دیگه چک کردم چیزی جا نمونده باشه..البته با یه دنیا بغض.. *** امشب زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 237 تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 18:16

صفحه بندی